سید محمدپارسا سید محمدپارسا ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

فرشته آسمونی من خوش اومدی ...

مادرانه...

نفسم روز به روز که میگذره و تو بزرگتر میشی و شیرین کاری هات بیشتر میشه، منم بیشتر عاشقت میشم. بیشتر خدا رو شکر میگم. بیشتر از اینکه مادر شدم و دارم حس مادرانه رو با تو تجربه میکنم لذت میبرم. بعضی وقتها که بیکارم میشینم و به بازیهات دقت میکنم. چقدر واست لذت بخشه که در اتاق و باز و بسته میکنی. چقدر از دیدن لباسشویی و نحوه ی کارکردنش تعجب میکنی و مدتها مشتاقانه روبه روش می ایستی و بهش نگاه میکنی. چقدر شیرینه اون لحظه ای که تازه از خواب بیدار شدی و صورت نشسته میری سراغ ماشینهات و شروع میکنی به هل دادنشون. چقدر واسم لذت بخشه که میبینم یه تیکه نون میگیری تو دستت و دور تا دور خونه راه میری و با خودت صحبت میکنی و از نونت میخوری و وسطش می...
5 تير 1394

ماه مبارک رمضان و دومین مروارید تو

سلام جیگرم دیشب یهویی دیدم دومین دندونت هم دراومده توی 9 ماه و 19 روزگی . الان دوتا دندون دونه برنجی کوشولو داری. هنوز نتونستم عکسی ازت بگیرم که دندونات توش واضح باشن. در اسرع وقت عکس مرواریدهاتو میگذارم انشالله. عزیزدلم داشتم برنامه ماه عسل و می دیدم و یادم اومد که پارسال این موقع تو دلم بودی و هشت ماهت بود و الان تو بغلمی. چقدر شیرین و و دوست داشتنی خدایا بابت همه چیز شکرت دیروز دم افطار با دعای ماه مبارک رمضان گریه کردم. دو ساله که نمی تونم روزه بگیرم و چقدر حیفه که این حس و حال روزه داری رو نمیتونم امسال هم تجربه کنم. اما واسه خاطر شما فرشته ی کوچولو همه چیز قابل تحمله. دوست دارم و به خدا میسپارمت   ...
28 خرداد 1394

اولین مروارید تو...

عشق مامانی سلام بالاخره بعد از کلی انتظار پسمل طلای ما توی 9 ماه و 6 روزگیش اولین دندونش دراومد مبارکه جیگرم وقتی امیرمهدی اولین دندونشو درآورد، خاله نرگس واسه نفر اول متوجهش شد و اعلام کرد و واسه شما هم خاله نرگس اول دندونتو دید و به من گفت. منم یه خورده دقت کردم و دیدم بله..... بالاخره دندونت دراومد. خداروشکر خدایا بابت همه چیز شکرت واست یه مسواک کوچولوی خوشکل خریدم به یمن دندون دار شدنت. آخه خیلی به مسواک علاقه داری و همش مسواک های مارو برمیداری و تو دستت میگیری و باشون راه میری. قربون دست کوشولوت برم ...
21 خرداد 1394

نه ماهگیت مبارک

سلام سلام نفس مامان الان که دارم وبلاگتو اپ میکنم ساعت 6:30 صبحه و شما خوابی. دیشب تا ساعت 2 داشتی واسه خودت بازی میکردی و نمی خواستی که بخوابی جیگرم روزبه روز شیرین تر و خوردنی تر میشی. مهارت های جدیدی یاد گرفتی. هروقت بهت بگیم محمدپارسا دست دستی توهم دست میزنی و کلی ذوق میکنی. هروقت هم که بای بای کنیم واست توهم بای بای میکنی این چندروزه به وضوح میگی ماما و منم کلی ذوق میکنم   یعنی دقیقا تو روز تولد بابایی یاد گرفتی که بگی ماما ( 8 ماه و 27 روزت بود ) الان این کلماتو میتونی بگی : دد، بابا، به به، ماما یکم خرداد ماه بود که اولین قدمها رو به تنهایی برداشتی و من چقدر خوشحال شدم و خداروشکر کردم و ازت فی...
18 خرداد 1394

هشت ماهگیت مبارک...

وروجکم سلام دیروز هشت ماهت تموم شد جیگر مامانی بابایی هم یه کیک و یه شمع 8 خرید که خونه بابابزرگ اینا دورهمی خوردیمش ماشالله روز به روز به شیرین کاری هات اضافه میشه... الان سه کلمه ی " بابا"، "دد" و "به به" رو به خوبی میگی دست زدن رو یاد گرفتی و مدام دست میزنی و ذوق میکنی بدون کمک چند قدم راه میری و بعدش میفتی از شش ماهگی تو اتاق خودت به تنهایی می خوابی مغز پسته و بادام خیلی دوست داری و می خوری و میگی "به به" بازی حلقه ی هوش و دوست داری و خودت حلقه هاشو درمیاری و میذاری صبح ها که از خواب بیدار میشی با دیدن بالن های تو اتاقت کلی ذوق میکنی و وقتی بهشون دست میزنی یه ع...
10 ارديبهشت 1394